در باره نبوت بدانيم

0
362

 در باره نبوت بدانيم

اصل نبوت

در جهان بینی الهی نیاز انسان به پیامبر، ضرورتی است که قابل تردید نیست. اگر جهان هستی هدفی دارد و در مسیر خود خط صحیحی را دنبال می کند، باید برای انسان  که جزئی از عالم است راهی روشن و دور از هر گونه خطا و انحراف وجود داشته باشد و اگر نباشد او وصله ناهمرنگ هستی خواهد بود. در جهان بینی مادی برای هستی راهی و هدفی معین نشده و انسان هم بدون طرح و نقشه قبلی ساخته شده و پس از چندی رو به نابودی می رود، مسئله نبوت مطرح نیست.

حقیقت نبوت

واژة نبوت ‌در لغت به معناي پيامبري، و واژة «نبي» به معناي پيامبر است. بنابر قول مشهور، ريشة اين دو واژه، كلمة «نبأ» به معناي خبر است خبرهايي كه از نوعي اهميت برخوردارند. يعني خبرهايي كه فايدهاي بزرگ دارند، و از آنها علم حاصل ميشود.و اين ويژگي در مسئله نبوت موجود است؛ زيرا خبرهايي كه پيامبران الهي ـ عليهم السلام ـ به بشر ابلاغ ميكنند، از عاليترين اهميت برخوردارند، زيرا كه سعادت و شقاوت بشر با نوع برخورد انسان با خبرهاي پيامبران رقم ميخورد. بر اين اساس، پيامبر به كسي گفته ميشود كه خبرهاي مهم آسماني را به بشر ابلاغ ميكند.

از اين جا به دست ميآيد :كسي كه به مقام نبوت و پيامبري برگزيده ميشود، مقام رسالت و پيام رساني را نيز دارد. البته مقصود اين نيست كه دو واژة نبوت و رسالت يا نبي و رسول با يكديگر مترادفاند، بلکه هردو برای فهمید ن دیگری لازم است چنانكه در روايات آمده است: «رسول كسي است كه در خواب و بيداري فرشتة وحي را ميبيند و صداي او را ميشنود، ولي نبي كسي است كه فقط در خواب فرشتة وحي را ميبيند، و در بيداري فقط صداي او را ميشنود.»
«رسول»‌ و «نبي» بر كساني اطلاق می شودكه مأموريت ابلاغ پيام
هاي الهي به بشر را داشتهاند.

 فلسفة نبوت

فلسفة نبوت را ميتوان از دو ديدگاه كلي بررسي كرد:
يكي، از ديدگاه وحي؛ و ديگري، از ديدگاه عقل.

قرآن و فلسفة نبوت

قرآن كريم در آيات مختلف هدف از بعثت پيامبر الهي را بيان كرده است. برخي از اين آيات مربوط به نبوت عامه، و برخي ديگر مربوط به نبوت خاصه است، ليكن بايد توجه كرد كه آن چه در مورد پيامبران خاص به عنوان هدف از نبوت آنان بيان شده است، اختصاص به آنان ندارد، زيرا آن چه مطرح شده است دربارة عنوان نبوت و رسالت است، نه ويژگي شخصي آن پيامبر. در هر حال، هدف از بعثت پيامبران از ديدگاه قرآن كريم را در موارد زير ميتوان جستجو كرد:

  1. دعوت به يكتاپرستي و مبارزه با شرك و بتپرستي.
  2. داوري در اختلافات و منازعات
  3. برپايي قسط و عدل در جامعه بشري.
  4. تعليم و تربيت.
  5. اتمام حجت بر بشر.

 

فلسفه نبوت در روايات

حضرت امام علي ـ عليه السلام ـ موارد زير را به عنوان اهداف بعثت پيامبران الهي بيان كرده است:

  1. تجديد ميثاق فطري ميان انسان و خدا
  2. يادآوري نعمتهاي الهي بر بشر
  3. تبليغ احكام الهي و احتجاج بر آدميان
  4. شكوفا ساختن عقول بشر
  5. نشان دادن نشانههاي قدرت الهي در جهان آفرينش به آنان:
  6. اتمام حجت بر بشر:

 

نيز از امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة فلسفه بعثت پيامبران سؤال شد، آن حضرت در پاسخ فرمود:

ما به وجود خداي حكيم عقيده داريم، خداوند جسم نيست تا انسانها با مشاهدة او، با او گفتگو كنند و راه هدايت را از او فراگيرند، و نيز همة انسانها اين شايستگي را ندارند كه از طريق وحي با خداوند ارتباط برقرار كنند. بدين جهت، بايد خداوند سفيراني داشته باشد كه آن چه خير و صلاح بشر را برآورده ميكند، به آنان بياموزند، و آنان، پيامبران الهياند.

یک موضوع تکراری و اساسی، که سابقه آن به زمانهای گذشته باز می گردد، این است که آیا نبوت باید به شیوه طبیعی تبیین شود یا فوق طبیعی. فیلسوف مسلمان، فارابی و فیلسوف یهودی، موسی بن میمون آن را به شیوه طبیعی تفسیر می کنند. آنها نبوت را مانند «جعل» تخیلی یا انتقال حقایق علمی و فلسفی می دانستند. توضیحات آنها نه تنها بر کارکرد عقلی بلکه بر کارکردهای سیاسی، قانونگذاری و تربیتی نبوت نیز تأکید دارد. غزالی مسلمان و توماس مسیحی رویکرد فوق طبیعی را، ولو از راههای کاملا متفاوت بیان می کنند.

این نظر که تجارب انبیاء کتاب مقدس معرفت علمی و مابعدالطبیعی را منتقل می کند، در دوره جدید از طرق گوناگون مورد حمله قرار گرفت. در سنن دینی عرفا یا کتب و تفاسیر قابل اطمینان به عنوان منابع معرفت دینی جایگزین پیامبران شده اند. با این وجود، نظریه های مربوط به نبوت با موضوعات مهم راجع به زبان دینی، معجزات ، ماهیت خدا، پایان زندگی و ویژگی دین مرتبط هستند. ضرورت نبوت ، قطعي وثابت است ودلیل آن نياز انسان به وحي جهت شناخت خداوند است ، همچنين انسان براي تكميل نقص خود در قوه نظري وعملي و وصول به سعادت اخروي قطعاً نيازمند وحي است . نبوت نوعي سفارت و وساطت بين خداوند و بندگان عاقل او جهت تدبير زندگي آنها در امور معاش و معاد می باشد و شخص پيامبر انساني است كه با يكي از راههاي معروف از خداوند خبر مي دهد.

دلایل نیاز به انبیاء

۱- هدفدار بودن هستی:  انسان جزئی از هستی است و هستس برای او آفریده شده است پس نمی تواند به حال خود رها باشد.

۲- حرکت هستی: تمامی موجودات در راه رشد خود شک و تردیدی ندارند، و در نهایت به رشد و کمال می رسند و خداون حکیم این راه را در اختیار انسان نیز قرار داده است، بااین تفاوت که انسان می تواند این راه رشد و کمال را طی نماید یا رها کند.

۳- لطف خداوند: خداوند لازم است بندگان را هدایت کند و راه سعادت را به آنها نشان دهد و نزول قرآن و فرستادن پیامبران لطف اوست.

۴- جهل انسان: اطلاع انسان از خود و جهان آفرینش اندک و مجهولات او بی شمار است،(مثل حوادث عالم برزخ و قیامت ) او برای فهمیدن این امور به معلم نیاز دارد که همان پیامبرانند.

 الف) وظایف پیامبر

واژه «نبوت» بلافاصله مفاهیم پیشگویی و غیبگویی را تداعی می کند. با این وجود، اکثر تبیینهای فلسفی در باب نبوت، خصوصا از دوره قرون وسطی، مفهومی بسیار گسترده تری از وظیفه پیامبر را پیش فرض می کند.  کسی که از جانب خدا سخن  می گوید و پیامهای الهی را بازگو می کند؛ و در سنن دینی این پیامها دارای انواع گوناگونی هستند.

در حالی که پیامبران کتاب مقدس حوادث آینده را پیشگویی می کنند، سنن مذهبی دلالت دارند که پیامبران دارای معرفت به حوادث در گذشته دور هستند که از جانب خداوند به آنها انتقال یافته است (برای مثال، درباره آفرینش). طبق نظر فیلسوفان قرون وسطی، آنها همچنین دارای علم خاص درباره ساختار و ساز و کارهای نظام آفرینش هستند. علاوه بر آن، آنها پیامی اخلاقی دارند. پیامبران همچنین معجزاتی را انجام می دهند. البته آنها حضور الهی را در رؤیا، شنیدن صداها را در خواب تجربه می کنند این نقشها و وظایف مختلف پیامبرداده هایی را به وجود می آورد که نظریه های فلسفی نبوت درصدد تبیین آنها بوده اند.

بیشتر مردم نبوت را با پیشگویی یکی می دانند. با این وجود، درک نظریه های فلسفی درباره نبوت به این نیاز دارد که طیف کاملی از کارهایی را که یک پیامبر می تواند انجام دهد بشناسیم مانند: وحی، علم الهی، منتقد اخلاقی و اجتماعی، معلم، رهبر سیاسی، قانونگذار وآوردن معجزه.

 نياز اجتماع به قانون كامل

هيچ يك از فيلسوفان و متفكران ترديد ندارند كه انسان ذاتاً به اجتماع و تمدن گرايش دارد. جامعه نيز قطعاً به قانون نياز دارد، چرا كه انسان فطرتاً متمایل به حب ذات است و اين غریزه ممكن است او را به سوی تخصیص همه چيز براي خود و بدون مراعات حقوق ديگران سوق دهد و همين امر منجر به رقابت و مشاجره بين افراد جامعه و در نتيجه ناكامی در زندگي و متلاشي شدن اركان اجتماع خواهد شد. بنابراين بنياد جامعه تنها با وضع قوانینی دقيق و محكم و متكامل، قوام و استحکام مي يابد تا وظائف هر فرد و حقوق او مشخص و معين گردد كه از اين قانون به عنوان« اكسير سعادت » ياد كرده اند .

شرائط قانونگذار

بي ترديد وضع قوانين، مستلزم احاطه به تمام جوانب حيات جوامع بشري و در چهار گوشه جهان است كه این امر بامرزهاي جغرافيائي وعادات وتقليدها تباين داشته ونيازمند شرائطي است كه قطعاً از عهده و توان انسان خارج است كه بتواند تا اين حد در درجات علم ترقي نمايد . برای وضع قوانین کامل ناگزیر باید دو شرط عمده وجود داشته باشد :

۱- شناخت قانونگذار نسبت به انسان

اولين و مهمترين مساله در وضع قانون، شناخت و آگاهي نسبت به موردي است كه برايش قانون وضع مي كند و در نتيجه او به ناگزير بايد نسبت به انسان، هم از نظر جسمي و هم روحي ، غرائز و فطريات ، وآنچه كه به مصلحت يا ضرر اوست  آگاه باشد و هر چه اين شناخت كاملتر باشد، آن قانون در علاج مشكلات انسان و رسانيدن او به خوشبختي موفقتر خواهد بود .

ما در عرصه وجود نمي توانيم موجودي را بيابيم كه از خالق انسان نسبت به او آگاه تر باشد.
خداوند در قرآن مجید مي فرمايد :

« ألا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير » .

عظمت انسان در روح و معنويات و غرائز و فطريات اوست كه شبيه به درياي بزرگي است كه ساحل آن ديده نشده و محيط آن شناخته نمي شود به گونه اي كه بسياري از جوانب زندگي و رموز وجود او مخفي است تا جایی که انسان ملقب به «موجود مجهول» مي باشد .

۲- عدم نفع بردن قانونگذار از قانون

اين یک شرط بديهي است، یعنی اگر قانونگذار از قانونی که وضع می کند نفعی ببرد، صرف نظر از اینکه آن نفع مستقیماً عايد او شود و یا با واسطه نصیب او گردد، آن قانون به صلاح قانونگذار خواهد بود نه به صلاح جامعه ، و نتيجه قطعي آن ظلم و اجحاف است، بنابراين قانون كامل محقق نخواهد شد مگر آنكه واضع آن عاري از حب ذات و نفع شخصي باشد .

ما نمي توانيم موجودي بيابيم، مگر خداوند سبحان كه فاقد عجز و فقر و نيازمندي و طمع نفع بردن باشد ، در حاليكه انسان همواره اسير حب ذات بوده و هر گاه بخواهد خود را از تبعات غرائز وشهوات و نفسانیات پاك نمايد ، رهایی ازاين ورطه به راحتی براي او ميسر نيست .

يكي ديگر از دلايلي كه عدم صلاحيت بشر براي وضع قانون كامل را تائيد مي كند اين است كه ما دائماً در قوانين انسانی به استثناء بعضي قوانين شاهد تغییروتبدل و نقض مستمر آنها هستيم .

 همچنین قوانين موضوعه بشری همواره با هم تناقض دارند واين به علت قصور و ناتواني واضعین آنها از شناخت حقيقي انسان می باشد پس دراين صورت استقرار زندگي اجتماعي عادلانه و سعادتمندانه بشر مبتنی بر«قوانین الهي » است و در حكمت خداوندي ابلاغ آن قوانين به انسان به وسيله برانگیختن يكي از انسانهای شایسته واجب است، یعنی حامل رسالت خداوند سبحان، همان پيامبر مبعوث و پيام آور براي انسان است، بنابراين در حكمت خداوند تعالي، بعثت پيامبران براي حفظ نظام عادلانه اجتماعی و تقنين كامل، واجب وضروري است.

نياز اجتماع به شناخت

انسان همانند ساير موجودات زنده مجهز به هدايت تكويني است، اما اين هدايت تكويني براي رساندن بشر به غايتي كه به خاطرش خلق شده كافي نيست و به اين دليل، خالق بشر به خاطر عدم کفایت غرائز در نیل به سعادت، چراغی در روح انسان تعبیه نموده كه اين چراغ همانا عقل است. اما عقل نيز در وصول انسان به خوشبختي كافي نيست، بلكه انسان براي رسيدن به سعادت به عامل دیگری نياز دارد زیرا عقل انساني از خطا وتزلزل مصمون نيست.

انسان بايد جهت وصول به سعادت مطلوب در زندگي دو چيز را بخوبی بشناسد :

شناخت خداوند سبحان وشناخت مصالح و مفاسد زندگي، و معرفت كامل دراين دو عرصه براي انسان تنها در پرتو وحي و تعاليم انبياء حاصل مي شود. شناخت خداوند در رأس كمالات قوه نظري است. همچنين در رأس كمالات قوه عملي همانا طاعت خداوند است و براي تكميل اين دو قوه بايد به كسي كه قادر به تكميل آنهاست يعني به انبياء پناه آورد .

روشهای آگاهی از صدق دعوی نبوت

ادعاي نبوت باید با دليلي كه صحت آن ر ا تایید مي كند اثبات شود، در غير اينصورت اين ادعا هرگز نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد و اين امر اقتضاي فطرت انساني است.

شيخ الرئيس در یک جمله مشهور مي گويد :

« هر كس كه ادعاي مدعي را بدون مدرك و برهان بپذيرد، از فطرت انساني خارج شده است» .پيامبر صادق، حقانيت خود را از طریق معجزات اثبات مي كند، و در غیر این صورت چگونه     می توان به صحت ادعای او پی برد .

معجزه:

تعريف معجزه مشهور است به « امري خارق العاده مقرون به تحدي، با عدم معارض »

یعنی : پيرامون ما اموري  مانند وجود معلول بدون علت  وجود دارد كه متضاد با عادت عقل است. امور ديگري نیز هستند كه با قواعد عادي منافات دارند، يعني اموري که بر حسب وسائل وادوات عادي و مجاري طبيعي از محالات محسوب مي شوند، ولي عقلاً محال نمي باشند زيرا شايد داراي اسباب ديگري خارج از رويه عادي باشند كه به «معجزات» موسوم هستند. مثلاً قرآن حكايت مي كند كه كسي كه با علم كتاب ، عرش بلقيس ، ملكه سبا را از سرزمين يمن به سرزمين شام و در يك طرفه العين و بدون توسط شيئي از وسائل عادی و متعارف احضار مي كند  بنایراین اعجاز، امري خارق عادت است نه خارق عقل .اما هرآنچه خارق العاده است معجزه ناميده نمي شود مگر اينكه موردي باشد كه ادعاي نبوت را در بر داشته باشد ، واگر ادعاي نبوت در كار نباشد و از سوی بعضي اولياء الله صادر شود مانند حضور رزق براي مريم ( عليها السلام ) بدون تلاش و سعي طبيعي« كرامت » ناميده مي شود . اعجاز هرگزمحقق نخواهد شد مگر زماني كه مردم از آوردن معارض با آنچه كه مدعي نبوت آورده ناتوان باشند، و اعمال حیرت انگیز نوابغ و مخترعان یا آنچه كه جادوگران انجام مي دهند به خاطر فقدان آن شرط ادعاي نبوت معجزه محسوب نمي شود .يكي از شرائط اعجاز اين است که دليلي برصدق ادعای نبوت باشد بگونه اي كه فعل مدعي مطابق ادعاي او باشد، و اگر خلاف آنچه باشد كه ادعا مي كند، حتي اگر امري خارق العاده باشد معجزه ناميده نمي شود . قرآن مجید شاهکار بی مانند ومعجزه پیامبر امّی  حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه محسوب می شود . البته پیامبر اسلام معجزات دیگری مانند شق القمر و معراج و…. نیز دارد اما قرآن كريم عالي ترين معجزه پيامبر اكرم (ص) است، و دليل مهم اعجاز آن، ناتواني همه بشر در ایجاد شبیه به آن، هم از نظر فصاحت و بلاغت و هم از نظر محتوی و معنی می باشد و این همان موضوعی است که به « تحدی قرآن» معروف است.

عصمت:

عصمت داراي مراتب وابعادي است از جمله :

عصمت در دريافت وحي و ابلاغ آن .

عصمت در عمل به شريعت الهي .

عصمت از خطا در تطبيق شريعت .

عصمت از خطا در تشخيص مصالح و مفاسد امور .

عصمت از خطا در امور عادي .

تنزه از منفرات .

از نظر عدليه مشهور است كه عصمت آن است که برای صاحب آن هیچ انگیزه برای ارتکاب معاصی و ترک طاعات با وجود قدرت انجام آن وجود ندارد .

پيامبران عمدتاً قبل از نبوت و درخلال آن از گناهان كبيره و صغيره معصوم مي باشند  حتی آنها با دلائل عقلي ونقلي از سهو ونسيان نيز معصوم هستند .


همه متكلمين  اعم از سني و شيعه  به عصمت پيامبران در مرحله پس از نبوت نیز اعتقاد دارند . عصمت در اين مرحله دارای دو وجه می باشد :

۱- عصمت از كذب

۲- عصمت از خطای سهوي در دريافت و ابلاغ ‌وحي

بنابراین عصمت پیامبران ثابت مي شود ، زيرا اعتماد به آنها حاصل نمي شود مگر با اعتراف به مصونيت پیامبران در دريافت و ابلاغ وحي ، عمداً يا سهواً . به علاوه، تجويز خطا در تبليغ هر چند سهواً  با غرض کلی رسالت ، يعني ابلاغ صحیح احكام خداوند به مردم ، منافات دارد.

 

ب) نظریه های قدیمی: نبوت و رؤیاهای صادقانه

نظرپردازی فلسفی درباره نبوت با نظریه های قدیمی درباره غیب گویی و رؤیاهای صادقانه شروع شد. در رؤیاها، تصاویر احتمالا ناشی از پیکرهای خدایان روح را تحت تأثیر قرار می دهند و رویدادهای آینده را فاش می کنند. ارسطو در طی دوره اولیه افلاطونی تفکرش، اعتقاد داشت که روح به دلیل خاصیت طبیعت ملکوتی اش توانایی غیب گویی دارد.

بعدها در درباره غیب گویی در خواب یکی از رسالات طبیعی کوتاه ارسطو، بیان نمود که نبوت از طرف خدا نمی آید، زیرا کسی که رؤیاهای صادقانه را تجربه     می کند بهترین و داناترین نیست، بلکه در عوض دچار مالیخولیا است. ارسطو درباره گزارشهای طبیعت گرایانه مختلف این پدیده تحقیق نمود.

بعدها با این دیدگاه فوق طبیعی که خدا می تواند هر کسی را که می خواهد پیامبر خود نماید، پیوند یافت. یک تحریر عربی از رسالات طبیعی کوتاه، این تصویر غلط را ایجاد کرد که ارسطو منشأ رؤیاهای صادقانه را در نوعی عقل کیهانی جستجو کرده بود.


ج) نظریه های قرون وسطی: فیلسوفان مسلمان

فیلسوفان قرون وسطی حیطه ای را که خداوند مستقیما در دنیا دخالت می کند مورد بحث قرار دادند. نبوت در این بحث عمومی دخیل بود. آیا نبوت عطیه ای الهی است یا اینکه دریافت طبیعی انسانی است؟ آیا علم نبوت با شناخت روزمره یا علمی انطباق دارد یا اینکه نوع خاصی از معرفت است؟ فرد باید چه قابلیتهایی داشته باشد تا به مقام نبوت برسد؟ آیا آمادگی خاصی مورد نیاز است؟ مقصود از کلام الهی چیست؟

شخصیتی مهم در توسعه نظریه های قرون وسطایی درباره نبوت، فیلسوف مسلمان، فارابی بود. ابن سینا مانند فارابی، با تأکید بر وظیفه سیاسی پیامبر، باور داشت که فقط پیامبران می توانند بین مردم پیوند ایجاد کنند و او وجود انبیاء قانونگذار را به عنوان پیش بینی ناظر به غایت طبیعت تلقی می کرد

برخلاف فارابی و ابن سینا، دیگر متفکران اسلامی تفسیر نبوت را به عنوان امری اکتسابی و طبیعی رد می کردند. اعتقاد داشتند که خداوند یگانه سبب حقیقی حوادث است. بنابراین خداوند علم پیامبری را مستقیما انتقال می دهد: او آن را به فرشتگان می دهد تا آن را به نبی انتقال دهند.

تردید در اثبات نبوت

مسأله معرفت شناختی اثبات نبوت برای فیلسوفان قرون وسطایی به خوبی شناخته شده بود، اما بعداً تردید در اعتبار بخشیدن به ادعاهای وحی حالت خصمانه تری حتی از جانب معتقدان یافت.

به مکاشفه ها به عنوان صرف رؤیاها انتقاد کردند و گفتند اگر بگوییم خداوند با شخصی در رؤیا سخن گفته است چیزی بیش از این نیست که بگوییم آن فرد خواب دیده است که خداوند با او سخن گفته. با گذشت زمان، نظریه های گوناگون نبوت را به مقولاتی نظیر خلسه، روان پریشی، الهام شاعرانه، توهم، دروغ، عوام فریبی، تنزل دادند یا آن را به این مقولات شبیه دانستند

 عدم اعتقاد به نبوت

عدم اعتقاد به نبوت نشانه عدم شناخت به خداوند می باشد. خداوند تمام جهان را برای بهره گیری انسان آفریده و همه مارا برای سعات ابدی و بندگی خودش دعوت فرموده است. باتوجه به اینکه ما راه را نمی شناسیم و یا در انتخاب راه راست اشتباه می کنیم و در مسیر حرکت، به خطاها و وسوسه های شیطانی و طاغوت ها و تاریکی ها و تفرقه و انحراف دچار می شویم، در اینجا اگر میزبان ما که خدای بزرگ است، رهبری همچون پیامبر با چراغی همچون معجزه و نقشه ای کامل همچون قرآن، برای هدایت ما نفرستد، دعوتهای که خداوند از ما نموده لغو و بیهوده می شود.

هدف نهایی از ارسال پیامبران حرکت انسان به سوی تکامل واقعی است و هر حرکتی هم به مبدا و مقصد و راه نیاز دارد و هم به وسیاه و رهبر و در همه این نیازها نیاز به رهبر ضروری تر است، زیرا اگر رهبر نباشد هم راه را گم می کنیم و هم هدف را و هم وسیله ها نا به جا به کار می رود.

راستی خدای حکیم چگونه ممکن است همه موجودات را برای انسان خلق کند ولی خود او را بدون برنامه به حال خود رها کند؟             

 و) نبوت در دین معاصر و فلسفه دین

گاهی گفته می شود که نبوت در تأکیدش بر کلام خداوند و انتقال آن با عرفان تفاوت دارد. با فرض این تمایز، ما می توانیم بگوییم که در ادیان بزرگ نقش پیامبران تحت الشعاع دو چیز قرار گرفته است: از یک سو عرفا و از سویی دیگر کتب و مفسران معتبر، بنابراین عرفا و متون عرفانی به واسطه اولیه وحی تبدیل شده اند

نبوت همچنین در قرن بیستم در بحثهای مربوط به دین که گرایش تحلیلی دارند کمتر مطرح بوده است، گرچه بحث درباره نبوت در ارتباط با ناسازگاری ادعا شده علم پیشین الهی و اختیار انسان تا حدی وجود داشته است. مفاهیم مرتبط با نبوت وحی، تجربه عرفانی، معجزات، پدیده های غیرطبیعی، مفصلاً به وسیله فیلسوفان مورد بررسی قرار گرفته، اما معمولاً با اشاره اندک و یا بدون هیچ   اشاره ای به نبوت بوده است. همه اینها تا آنجا که ادعاهای خداشناسی سنتی نهایتاً بر پایه این اصل استوار است که خداوند با موجودات انسانی ارتباط دارد، موجب شگفتی است.

نتيجه گيری

می توان مباحث مربوط به نبوت را اینگونه جمع بندی نمود :

نبوت، امری ضروری و قطعی است و استکمال قوه نظری و عملی در انسان هرگز بدون وجود انبیاء امکان پذیر نیست .

انبیاء چه قبل و چه در حین بعثت واجد عصمت هستند.

افزودن دیدگاه